کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۵۸ - گره به رشته نفس خوش آن که نبندد...

1

گره به رشته نفس خوش آن که نبندد

ببند دل به نوای جهان چنان که نبندد

2

نگاه تا مژه بستن ندارد آنهمه فرصت

گمان مبر در نیرنگ این دکان که نبندد

3

زکشت تفرقه دهر حاصلی که تو داری

چو تخم اشک از آن خوشه کن گمان که نبندد

4

دوباره سلسله اتفاق حسن و جوانی

هزار بار نمودند امتحان که نبندد

5

خیال گردن آزادگان ، مصور فطرت

اگر به خامه دهد تاب ریسمان که نبندد

6

به ذوق مطلب نایاب زنده است دو عالم

تو غافل از عدمی دل بر آن میان که نبندد

7

دماغ ناز به هرجاست نقشبند غرورش

حنا اگر همه خونم دهد نشان که نبندد

8

بهار نیز به هر غنچه بسته است دل اینجا

در این چمن چه کند بلبل آشیان که نبندد

9

لب شکایت اگر وا شود به وصف خموشی

چه بیرها به همان یک دو برگ پان که نبندد

10

خیال جسته عنقاست مصرعی که ندارم

ز معنی ام چه گشاید کسی جز آن که نبندد

11

همین کمند علایق که بسته چین فسردن

توگر ز وهم برآیی چه نردبان که نبندد

12

جهان به سرمه گرفت اتفاق معنی بیدل

حدیث عشق چه صنعت کند زبان که نبندد

متن شعر کپی شد.