کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۶۵ - ستمکشی که بجز گریه اش نشا ید و خندد...

1

ستمکشی که بجز گریه اش نشا ید و خندد

قیامت است که چون زخم لب گشاید و خندد

2

هوس پرستی این اعتبار پوچ چه لازم

که همچو صفر به درد سرت فزاید و خندد

3

چو شمع منصب وارستگی مسلم آنکس

که تیغ حادثه تاجش ز سر رباید و خندد

4

درین زیانکده چندان کف فسوس نسایی

که جوش آبله آیینه ات نماید و خندد

5

شرار کاغذ و آمال ماست توام غفلت

که زندگی دو نفس بیشتر نپاید و خندد

6

حذر ز صحبت آنکس که بی تامل معنی

به هر حدیث که گو یی ز جا درآید و خندد

7

خطاست چشم گشودن به روی باخته شرمی

که هر برهنه که بیند به پیشش آید و خندد

8

جه ممکن است شود منفعل ز غیبت یاران

دهن دریده قفایی که باد زاید و خندد

9

مثال عبرت اشیا درین بساط تحیر

کمین گر است که کس آینه زداید و خندد

10

درتن جنونکده این است ناگزیر طبایع

که نالد و تپد و گرید و سراید و خندد

11

دل گرفته بید ل نیافت جای شکفتن

مگر چو صبح ازین خاکدان برآید و خندد

متن شعر کپی شد.