کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۸۸ - کسی از التفات چشم خوبان کام بردارد...

1

کسی از التفات چشم خوبان کام بردارد

که بر هر استخوان صد زخم چون بادام بردارد

2

به قدر زخم چون گل شوخیی انداز مستی کن

نمی باشد تهی از نشئه هرکس جام بردارد

3

به طوف دامنت کم نیست از سعی غبار من

اگر خود را بجای جامه احرام بردارد

4

عتابش باورم ناید که آن لعل حیا پرورد

تبسم برنمی دارد چسان دشنام بردارد

5

جهان بی جلوه مدهوش است هم درپرده توفان کن

که می ترسم تحیر گردش از ایام بردارد

6

نظر از سیر هستی بستن است آخر، خوشا چشمی

که از آغاز با خود نسخه انجام بردارد

7

دماغ پختگان مشکل شود خجلتکش هستی

مگر این ننگ همت را خیالی خام بردارد

8

چو دل بی مدعا افتاد گو عالم به غارت رو

که ممکن نیست توفان از گهر آرام بردارد

9

گرانجان را نباشد طاقت بار سبکروحان

نگین را می شود قالب تهی چون نام بردارد

10

عبارت بی غبار صافی مطلب نمی باشد

محبت کاش رسم نامه و پیغام بردارد

11

کسی کز سرکشی راه طریقت سر کند بیدل

خورد صد پیش پا چون موج تا یک گام بردارد

متن شعر کپی شد.