کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۹۶ - شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد...

1

شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد

سفالین کوس درویشان ز بس خشک است نم د ارد

2

سر در جیب ، آزاد است از فتراک آفتها

مقیم گوشه دل حکم آهوی حرم دارد

3

پریشان نسخه ایم از ربط این اجزا چه می پرسی

تاملهای بی شیرازگی ما را بهم دارد

4

تمیز پشت و رویت اینقدر فطرت نمی خواهد

عدم آنجاکه هستی گل کند .ستی عدم دارد

5

نگاهی تا ببالد رفته ای بیرون ازبن محفل

چو شمع اینجا همان تحریک مژگانت قدم دارد

6

صدا بر ششجهت می پیچد ازیک دامن افشاندن

جهان صید کمند وحشیی کز خویش رم دارد

7

به پرهیز ای هوس از اتفاق پنبه و آتش

مریض حسرتیم و شربت دیدار سم دارد

8

ندامت مطلبم دیگر مپرس از رمز مکتوبم

شقی در سینه دارد خامه من گر رقم دارد

9

نوای نیستان عافیت ، آهنگ تصویرم

ز ساز خود برون ناآمدنهایم علم دارد

10

نفس تا می کشم چون غنچه ازخود رفته ام بیدل

ز غفلت در بغل مینای من سنگ ستم دارد

متن شعر کپی شد.