کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۰۱ - ادب چون ماه نو امشب پی تکلیف من دارد...

1

ادب چون ماه نو امشب پی تکلیف من دارد

قدح کج کرده صهبایی که شرم از ریختن دارد

2

به وضع غنچه فرصت می دهد آواز گل ها را

که لب زینهار مگشایید خاموشی چمن دارد

3

ز ساز و برگ آسایش چه دارد منعم غافل

همه گر نام دارد در زمین آب کن دارد

4

چنین کز دیده ها یوشیده اند احوال مجنونم

که گر گردون شوم عریانی من پیرهن دارد

5

ز انگشت شهادت این نوایم گوش می مالد

که سوی او اشارت هم ز خود برخاستن دارد

6

ازین محفل به جایی رو که در یاد کسان نایی

وگرنه در عدم هم رفتنت باز آمدن دارد

7

بسوز و محو شو تا عشق گردد فارغ از رنجت

شرار سنگ بت پر انتظار برهمن دارد

8

به پیری تا کجا خواب سلامت آرزو کردن

خمیدن سایه بر بنیاد دیوار کهن دارد

9

نمی دانم کجا دزدم سر از بیداد مژگانش

که دل تا دیده یک تیر تغافل پر زدن دارد

10

شکوه ناز می بالد ز پهلوی نیاز اینجا

کلاه او شکست آراست تا رنگم شکن دارد

11

بغل وامی کند گرد چمن خیز خرام او

که امشب انجمن مهتاب و بوی یاسمن دارد

12

دل از ننگ آب شد بیدل که پیش لعل خاموشش

تبسم می کند موج گهر گویی دهن دارد

متن شعر کپی شد.