کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۰۵ - به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد...

1

به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد

سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد

2

به دوش الرحیلی بار حسرت می کشد عالم

جرس عمری ست چون گل محمل این کاروان دارد

3

بجز وحشت نمی بالد ز اجزای جهان گردی

چمن از برگ برگ خویش دامن بر میان دارد

4

به ذوق عافیت خون خورردنت کار است معذوری

در اینجا گر همه مغز است درد استخوان دارد

5

مکن با چشم تر سودا اگر محو تماشایی

بهار حیرت آیینه در شبنم خزان دارد

6

سخن باشد دلیل زندگی روشن خیالان را

غم مردن ندارد شعله ما تا زبان دارد

7

در آغوش نشاط دهر خوابیده ست کلفتها

شکستن در طلسم شوخی رنگ آشیان دارد

8

به صدگلزار رعنایی به چندین رنگ پیدایی

همان ناموس یکتایی مرا از من نهان دارد

9

غبارم پر نمی زد گر نمی سر می زد از اشکم

عنان وحشت من عجز این وا ماندگان دارد

10

نشاط حسن می بالد ز درد عاشقان بیدل

گلستان خنده دربار است تا بلبل فغان دارد

متن شعر کپی شد.