کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۸۷ - عشوه دادستی که من در بی وفایی نیستم...

1

عشوه دادستی که من در بی وفایی نیستم

بس کن آخر بس کن آخر روستایی نیستم

2

چون جدا کردی به خنجر عاشقان را بند بند

چون مرا گویی که دربند جدایی نیستم

3

من یکی کوهم ز آهن در میان عاشقان

من ز هر بادی نگردم من هوایی نیستم

4

من چو آب و روغنم هرگز نیامیزم به کس

زانک من جان غریبم این سرایی نیستم

5

ای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنم

خود بگو من کدخدایم من خدایی نیستم

6

من نگویم چون کنم دریا مرا تا چون برد

غرقه ام در بحر و دربند سقایی نیستم

7

در غم آنم که او خود را نماید بی حجاب

هیچ اندربند خویش و خودنمایی نیستم

متن شعر کپی شد.