کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۲۳ - غبار ما به جز این پر شکستنی که ندارد...

1

غبار ما به جز این پر شکستنی که ندارد

کجا رود به امید نشستنی که ندارد

2

هزار قافله پا درگل است و می رود از خود

به فرصت و نفس بار بستنی که ندارد

3

چه زخمهاکه نچیده ست دل به فرقت یاران

ز ناخن المی سینه خستنی که ندارد

4

سپند مجمر تصویرهمچو من به که نالد

ز وحشتی که فسرده ست و جستنی که ندارد

5

گذشته است جهانی ز اوج منتظر عنقا

به بال دعوی از خویش رستنی که ندارد

6

اسیر حرص چه کوشش کند به ناز رهایی

بر این دکان هوس دل نبستنی که ندارد

7

به حیرتم چه فسون است دام حیرت بیدل

تعلقی که نبودش ، گسستنی که ندارد

متن شعر کپی شد.