کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۳۴ - بی یاس دل از هرچه نداردگله دارد...

1

بی یاس دل از هرچه نداردگله دارد

ناسودن دست تو هزار آبله دارد

2

محمل کش مجنون روشان بی سر و پایی ست

این قافله اشک عجب راحله دارد

3

از عالم نیرنگ امل هیچ مپرسید

آفاق ، شرر فرصت و، زاهد چله دارد

4

از خار کند شکوه گل آبله من

آیینه گر از شوخی جوهر گله دارد

5

یک نچه به صد رنگ گل افشان خیال ست

یکتایی او اینقدرم ده دله دارد

6

نگذشته ز سر راه به جایی نتوان برد

هشدار که پای تو همین آبله دارد

7

دل محوگداز است چه در هجر چه در وصل

این آینه در آب شدن حوصله دارد

8

دور شکم اهل دول بین و دهل زن

کاین طایفه را تخم امل حامله دارد

9

هرجا روی از برق فنا جان نتوان برد

عمری ست که آتش پی این قافله دارد

10

دنیا الم غفلت و عقبا غم اعمال

آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد

11

بیدل من و آن نظم که هر مصرع شوخش

چون سرو ز آزادی غمها صله دارد

متن شعر کپی شد.