کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۹۱ - وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم...

1

وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم

بندها را بردرانم پندها را بشکنم

2

چرخ بدپیوند را من برگشایم بند بند

همچو شمشیر اجل پیوندها را بشکنم

3

پنبه ای از لاابالی در دو گوش دل نهم

پند نپذیرم ز صبر و بندها را بشکنم

4

مهر برگیرم ز قفل و در شکرخانه روم

تا ز شاخی زان شکر این قندها را بشکنم

5

تا به کی از چند و چون آخر ز عشقم شرم باد

کی ز چونی برتر آیم چندها را بشکنم

متن شعر کپی شد.