کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۷۰ - آه به دوستان دگر عرض دعا که می برد...

1

آه به دوستان دگر عرض دعا که می برد

اشک چکید و ناله رفت ، نامه ما که می برد

2

توام گل دمیده ایم دامن صبح چیده ایم

در چمنی که رنگ ماست بوی وفا که می برد

3

نغمه محفل کرم وقف جنون سایل است

ورنه به عرض مدعا عرض حیا که می برد

4

ننگ هوس نمی کشد دولت بی زوال ما

بر در کبریای فقر نام هما که می برد

5

کرد کشاکش هوس مفلست از شکوه ناز

آگهی اینکه از کفت رنگ حنا که می برد

6

هرکه گذشت ازین چمن ریشه حسرتش بجاست

این همه کاروان رنگ رو به قفا که می برد

7

آینه حضور دل تحفه دیر و کعبه نیست

آنچه نثار نازتست در همه جاکه می برد

8

از غم هستی و عدم یاد تو کرد فارغم

خاک مرا به باد هم ازتو جدا که می برد

9

شمع چو وقت دررسد خفته به بال وپررسد

رفتن اگر به سر رسد زحمت پا که می برد

10

تا به فلک دلیل ما چشم گشودن ست و بس

کوری اگرنه ره زند کف به عصاکه می برد

11

بیدل از الفت هوس نگذر و راه انس گیر

منتظر طلب مباش ننگ بیاکه می برد

متن شعر کپی شد.