غزل · بیدل دهلوی
غزل شماره ۱۰۸۵ - خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد...
1
خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد
چون سر نماند شمع قبول سجود کرد
2
در سعی بذل کوش که اینجا خسیس هم
جان دادنش به حسرت جاوید جود کرد
3
زان غنچه خموش به آهنگ کاف و نون
سر زد تبسمی که عدم را وجود کرد
4
چندان خمار درد محبت نداشتم
بوی گلی که زخم مرا مشک سود کرد
5
ای چرخ زحمت گره کار من مبر
خواهد مه نوت سر ناخن کبود کرد
6
آیینه دار نقش قدم بود هستی ام
هرکس نظرفکند به من سرفرودکرد
7
شد آبیار مزرع امکان گداز من
زین انجمن زیان زده ای شمع سودکرد
8
خونم به دل ز بوی گلش می درد نقاب
رنگ آتشی که داشت درین غنچه دود کرد
9
تا انتظار صبح قیامت امان کراست
کار درنگ ما نفس سرد زود کرد
10
هرکس به هرچه ساخت غنیمت شمرد وبس
یاس دوام ، نوحه ما را سرودکرد
11
بیدل کتاب طالع نظاره خوانده ایم
مژگان هبوط داشت ، تحیر صعود کرد