کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۱۲ - اگر به افواج عزم شاهان سواد روم و فرنگ گیرد...

1

اگر به افواج عزم شاهان سواد روم و فرنگ گیرد

شکوه درونش هر دو عالم به یک دل جمع تنگ گیرد

2

جو شمع کاش از خیال شوکت طبیعت غافل آب گردد

که سر فرازد به اوج گردون و راه کام نهنگ گیرد

3

ز مکتب اعتبار دنیا ورق سیه کردن است و رفتن

درین خم نیل جامه کس بجز سیاهی چه رنگ گیرد

4

گهر نی ام تا درین محیطم بود به عرض وقار سودا

حباب معذور بادسنجم ترازوی من چه سنگ گیرد

5

ز خجلت اعتبار باطل اگرگذشتم ز من چه حاصل

کجاست دامن فرصت اینجا که با تو گویم درنگ گیرد

6

ز حرف طاقت گداز لعلت دمی به جرات دچار گردم

که همچو یاقوتم آب و آتش عنان پرواز رنگ گیرد

7

به پاس دل ناکجا خورد خون بهار نازی که ازلطافت

حنای دستش سیاهی آرد چو شمع اگر گل به چنگ گیرد

8

ز چنگ آفت کمین گردون کجا رود کس چه چاره سازد

پی رمیدن گم است آنجاک ه راه آهو ، پلنگ گیرد

9

ز تیره طبعان وقت بگسل ، مخواه ننگ وبال بز دل

ازبن که بینی نقوش باطل خوش ست آیینه زنگ گیرد

10

درین جنون زار فتنه سامان ، به شعله کاران کذب و بهتان

مجوش چندان که عالمی را نفس به دود تفنگ گیرد

11

مدم به طبع درشت ظالم فسون تاثیر مهربیدل

هزار آتش نفس گدازد که آب خشکی ز سنگ گیرد

متن شعر کپی شد.