کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۲۹ - حدیث عشق شودناله ترجمانش و لرزد...

1

حدیث عشق شودناله ترجمانش و لرزد

چو شیشه دل که کشد تیغ از میانش و لرزد

2

قیامت است بر آن بلبلی که از ادب گل

پر شکسته کشد سر ز آشیانش و لرزد

3

به هر نفس زدن از دل تپیدن است پرافشان

چو ناخدا گسلد ربط بادبانش و لرزد

4

به وحشتی است درین عرصه برق تازی فرصت

که پیک وهم زند دست درعنانش ولرزد

5

به خون تپیده ضبط شکسته رنگی خویشم

چو مفلسی که شود گنج زر عیانش و لرزد

6

اگر به خامه دهم عرض دستگاه ضعیفی

ز ناله رشته کشد مغز استخوانش و لرزد

7

ز سوز سینه ی من هر که واکشد سر حرفی

چو نبض تب زده برخود تپد زبانش و لرزد

8

به عرصه ای که شود پرفشان نهیب خدنگت

فلک چو شست ببوسد زه کمانش و لرزد

9

خیال چین جبینت به بحر اگر بستیزد

به تن ز موج دود رعشه ناگهان اش و لرزد

10

گداخت زهره نظاره دورباش حیایت

چو شب روی که کند بیم پاسبانش و لرزد

11

شکسته رنگی عاشق اگر رسد به خیالش

چو شاخ گل برد اندیشه خزانش و لرزد

12

غبار هستی بیدل ز شرم بیکسی خود

به خاک نیزکند یاد آستانش و لرزد

13

حدیث کاکل و زلف تو بیدل ار بنگارد

چو رشته تاب خورد خامه در بنانش و لرزد

متن شعر کپی شد.