کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۳۶ - به این عجزم چه ز خاک حیاپرورد برخیزد...

1

به این عجزم چه ز خاک حیاپرورد برخیزد

مگر مشتی عرق از من به جای گرد برخیزد

2

مگو سهل است عاشق را به نومیدی علم گشتن

چها زپا نشیند تا یک آه سرد برخیزد

3

به مقصد برد شور یک جرس صد کاروان محمل

مباش از ناله غافل گر همه بی درد بر خیزد

4

خیال آواره دشت هوای اوست اجزایم

مبادا حسرتی زین خاک بادآورد برخیزد

5

در آن وادی که دامان تصرف بشکند رنگم

چو اوراق خزان نقش قدم هم زرد برخیزد

6

ازین دام تعلق بسکه دشوار است وارستن

تحیر نقش بندد گر نگاهی فرد برخیزد

7

اگر این است نیرنگ اثر زخم محبت را

نفس از سینه چون صبحم قفس پرورد برخیزد

8

بقدر اعتبار آیینه دارد جوهر هرکس

ز جرات گیر اگر مو بر تن نامرد برخیزد

9

ز املاک هوس ، دل نام کلفت مزرعی دارم

چو زخم آنجا همه گر خنده کارم درد برخیزد

10

ز سامان جنون جوش سحر خواهم زدن بیدل

گریبان می درم چندان که از من گرد برخیزد

متن شعر کپی شد.