کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۴۴ - وداع کلفتم تا گل کند چاک جگر ریزد...

1

وداع کلفتم تا گل کند چاک جگر ریزد

شب از برچیدن دامان گریبان سحر ریزد

2

نی ام فرهاد لیک از دل گرانی کلفتی دارم

که بار ناله من بیستون را از کمر ریزد

3

در این گلشن چو شبنم از محبت چشم آن دارم

که سرتا پای من بگدازد و یک چشم تر ریزد

4

مجویید از هجوم آرزو غیر از گداز دل

کف خون است اگر این رنگ ها بر یکدگر ریزد

5

جهان را اعتباری هست تا نیرنگ مشتاقی

چو چشم آید به هم ، ناچار مژگان از نظر ریزد

6

سر و برگ اجابت نیست آه حسرت ما را

همان بهتر که این آتش به بنیاد اثر ریزد

7

محبت کشته را سهل است اشک از دیده افشاندن

که عاشق گرد اگر از دامن افشاند جگر ریزد

8

هوس پیمایی آماده ست اسباب ندامت را

حذر آن شیوه کز بی حاصلی خاکت به سر ریزد

9

به انداز خرامش کبک اگر دوزد نظر بیدل

خجالت در غبار نقش پایش بال و پر ریزد

متن شعر کپی شد.