کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۵۰ - باز اشکم به خیالت چه فسون می ریزد...

1

باز اشکم به خیالت چه فسون می ریزد

مژه می ا فشرم آیینه برون می ریزد

2

هرکجا می گذری گرد پر طاووس است

نقش پایت چقدر بوقلمون می ریزد

3

چه اثر داشت دم تیغ جفایت که هسنوز

کلک تصویر شهیدان تو خون می ریزد

4

عبرت از وضع جهان گیر که شخص اقبال

آبرو بر در هر سفله دون می ریزد

5

عافیت ساز ترددکده دانش نیست

مفت گردی که به صحرای جنون می ریزد

6

جام تا شیشه این بزم جنون جوش می اند

خون دل اینهمه بیرون و درون می ریزد

7

در دبستان ادب مشق کمالم این است

که الف می کشم و حلقه نون می ریزد

8

سر بی سجده عرق بست به پیشانی من

می ام از شیشه ناگشته نگون می ریزد

9

بیدل از قید دل آزاد نشین صحرا شو

وسعت ازتنگی این خانه برون می ریزد

متن شعر کپی شد.