کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۵۱ - چاک کسوت فقرم رنگ خنده می ریزد...

1

چاک کسوت فقرم رنگ خنده می ریزد

بخیه بی بهاری نیست گل ز ژنده می ریزد

2

در دماغ پروانه بال می زند اشکم

قطره های این باران پر تپنده می ریزد

3

در عدم هم اجزایم دستگاه زنهاری ست

این غبار بر هر خاک خط کشنده می ریزد

4

ریشه در هوا داربم تاکجا هوس کاریم

دانه شرر در خاک نارسنده می ریزد

5

باغ ما چمن دارد در زمین خاموشی

غنچه باش و گل می چین گل به خنده می ریزد

6

بیخبر نگردیدی محرم کف افسوس

کاین درشتی طبعت از چه رنده می ریزد

7

گرد ناتوان ما چند بر هوا باشد

گر همه فلکتازست بال کنده می ریزد

8

نامه گر به راه افکند عذرخواه قاصد باش

بالها چو شمع اینجا از پرنده می ریزد

9

جوهر تلاش از حرص پایمال ناکامی ست

هر عرق که ما داریم این دونده می ریزد

10

پاس آبرو تا خون فرق نازکی دارد

این به تیغ می ر یزد آن به خنده می ریزد

11

جز حیا نمی باشد جوهر کرم بیدل

هرچه ریزشی دارد سرفکنده می ریزد

متن شعر کپی شد.