کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۶۱ - همه راست زین چمن آرزو، که به کام دل ثمری رسد...

1

همه راست زین چمن آرزو، که به کام دل ثمری رسد

من و پرفشانی حسرتی ، که ز نامه گل به سری رسد

2

چقدر ز منت قاصدان ، بگدازدم دل ناتوان

به بر تو نامه بر خودم ، اگرم چو رنگ پری رسد

3

نگهی نکرده ز خود سفر، ز کمال خود چه برد اثر

برویم در پی ات آنقدر که به ما ز ما خبری رسد

4

شرر، طبیعت عاشقان ، به فسردگی ندهد عنان

تب موج ما نبری گمان ، که به سکته گهری رسد

5

به کدام آینه جوهری ، کشم التفاتی از آن پری

مگر التماس گداز من به قبول شیشه گری رسد

6

به تلاش معنی نازکم ، که درین قلمرو امتحان

نرسم اگر من ناتوان ، سخنم به موکمری رسد

7

ز معاملات جهان کد، تو برآکزین همه دام و دد

عفف سگی به سگی خورد، لگد خری به خری رسد

8

به چنین جنونکده ستم ، ز تظلم توکراست غم

به هزار خون تپد از الم ، که رگی به نیشتری رسد

9

همه جاست شوق طرب کمین ، ز وداع غنچه گل آفرین

تو اگر ز خود روی اینچنین به تو از تو خوبتری رسد

10

به هزارکوچه دویده ام ، به تسلیی نرسیده ام

ز قد خمیده شنیده ام ، که چو حلقه شد به دری رسد

11

زکمال نظم فسون اثر، بگداخت بیدل بیخبر

چه قیامت است بر آن هنرکه به همچو بی هنری رسد

متن شعر کپی شد.