کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۷۲ - ز تنگی منفعل گردید دل آفاق پیدا شد...

1

ز تنگی منفعل گردید دل آفاق پیدا شد

گهر از شرم کمظرفی عرقها کرد دریا شد

2

ز خود غافل گذشتی فال استقبال زد حالت

نگاه از جلوه پیش افتاد امروز تو فردا شد

3

تماشای غریبی داشت بزم بی تماشایی

فسونهای تجلی آفت نظاره ما شد

4

به وهم هوش تاکی زحمت این تنگنا بردن

خوشا دیوانه ای کز خویش بیرون رفت و صحرا شد

5

نفهمیدند این غفلت سوادان معنی صنعی

نظرها برکجی زد خط خوبان هم چلیپا شد

6

چو برگردد مزاج از احتیاط خود مشو غافل

سلامت سخت می لرزد بر آن سنگی که مینا شد

7

درین میخانه خواهی سبحه گردال خواه ساغرکش

همین هوشی که ساز تست خواهد بیخودیها شد

8

به نومیدی نشستم آنقدر کز خویشتن رفتم

درین ویرانه چون شمعم همان واماندگی پا شد

9

نشد فرصت دلیل آشیان پروانه ما را

شراری در فضای وهم بال افشاند و عنقا شد

10

تامل رتبه افکار پیدا می کند بیدل

به خاموشی نفسها سوخت مریم تا مسیحا شد

متن شعر کپی شد.