کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۷۳ - صفا داغ کدورت گشت سامان من و ما شد...

1

صفا داغ کدورت گشت سامان من و ما شد

به سر خاکی فشاند آیینه کاین تمثال پیدا شد

2

زیارتگاه حسنم کرد فیض محوگردیدن

ز قید نقش رستم خانه آیینه پیدا شد

3

ز فکر خود گذشتم مشرب ایجاد جنون گشتم

گریبان تامل صرف دامن گشت صحرا شد

4

چراغ برق تحقیقی نمی باشد درین وادی

سیاهی کرد اینجا گر همه خورشید پیدا شد

5

ز تمثال فنا تصویر صبح آواز می آید

که در آیینه وضع جهان نتوان خودآرا شد

6

ز یمن عافیت دور است ترک وضع خاموشی

زبان بال تپشها زد اگر یک حرف گویا شد

7

به قدر ناز معشوق ست سعی همت عاشق

نگاه ما بلندی کرد تا سرو تو رعنا شد

8

دماغ درد دل داری مهیای تپیدن شو

به گوش عافیت نتوان حریف ناله ما شد

9

عروجم بی نشانی بود لیک از پستی همت

شرار من فسردن در گره بست و ثریا شد

10

سر و برگ تعلق در ندامت باختم بیدل

جهان را سودن دستم پر پرواز عنقا شد

متن شعر کپی شد.