کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۸۱ - تسلی کو اگر منظورت اسباب هوس باشد...

1

تسلی کو اگر منظورت اسباب هوس باشد

ندارد برگ راحت هر که را در دیده خس باشد

2

ز هستی هرچه اندیشی غبار دل مهیا کن

کسوف آفتاب آیینه عرض نفس باشد

3

درین محفل حیا کن تا گلوی ناله نخراشی

نفس هم کم خروشی نیست گر فریادرس باشد

4

نمی گیرد به غیر از دست و تیغ و دامن قاتل

مرا درکوچه های زخم رنگ خون عسس باشد

5

چه امکانست ما و جرات پرواز گلزارت

نگاه عاجزان را سایه مژگان قفس باشد

6

نبالیدیم بر خود ذره ای در عرض پیدایی

غبار ما مباد افشانده ی بال مگس باشد

7

به دل وامانده ای از لاف ما و من تبرا کن

مقیم خانه آیینه باید بی نفس باشد

8

چه لازم تنگ گیرد آسمان ارباب معنی را

شکخ ما همان مضمورن که نتوان بست بس باشد

9

مکن ساز اقامت تا غبار خویش بشکافی

نفس پر می فشاند شاید آواز جرس باشد

10

شکست رنگ امیدی ست سر تا پای ما بیدل

ز سیر ما مشو غافل اگر عبرت هوس باشد

متن شعر کپی شد.