کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۹۰ - راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد...

1

راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد

در مردمک سیاهی نور است غش نباشد

2

یاران به شرم کوشید کان رمز آشنایی

بی پرده نیست ممکن بیگانه وش نباشد

3

تا از نفس غباری ست باید زبان کشیدن

در وادی محبت جز العطش نباشد

4

بر خوان عشق نتوان شد محرم حلاوت

تا انگبین شمعت انگشت چش نباشد

5

بر تخته من و ما خال زیاد وهمیم

بازبچه عدم را این پنج و شش نباشد

6

خواهی به دیر کن ساز خواهی به کعبه پرداز

هنگامه نفسها بی کشمکش نباشد

7

از شیشه تعین ایمن نمی توان زیست

در طبع ما گدازی ست هر چند غش نباشد

8

از ضعف بی یها بر خاک سجده بردیم

بید آبرو نریزد گر مرتعش نباشد

9

حیف است دست منعم در آستین شود خشک

این نان نمک ندارد تا پنجه کش نباشد

10

زاهد ز عیش رندان پر غافل است بیدل

فردوس در همین جاست گر ریش و فش نباشد

متن شعر کپی شد.