کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۹۱ - هرچند دل از وصل قدح نوش نباشد...

1

هرچند دل از وصل قدح نوش نباشد

رحمی که زیاد تو فراموش نباشد

2

حرفی که بود بی اثر ساز دعایت

یارب به زبان ناید و در گوش نباشد

3

جایی که به گردش زند انداز نگاهت

چندان که نظرکار کند هوش نباشد

4

آنجا که ادب قابل دیدارپرستی ست

واکردن مژگان کم از آغوش نباشد

5

در دیر محبت که ادب آینه دارست

خاموش به آن شعله که خاموش نباشد

6

گویند به صحرای قیامت سحری هست

یارب که جز آن صبح بناگوش نباشد

7

خلقی ست خجالت کش مخموری و مستی

این خمکده را غیر عرق جوش نباشد

8

سر تا قدم وضع حباب است خمیدن

حمال نفس جز به چنین دوش نباشد

9

بیدل چه خیال است کمال تو نهفتن

آیینه خورشید نمد پوش نباشد

متن شعر کپی شد.