کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۴۵ - رفته رفته این بزرگیها به بازی می کشد...

1

رفته رفته این بزرگیها به بازی می کشد

زنش زاهد هر طرف آخر درازی می کشد

2

اندس تا از حساب آنسوگذشتی رفته ای

دل نفس در کارگاه شیشه سازی می کشد

3

نی شرابی دارد این محفل نه دور ساغری

مست تا مخمور یکسر خودگدازی می کشد

4

خلق درکار است تا پیش افتد از دست امل

وهم میدانها به ذوق هرزه تازی می کشد

5

میهمان عبرتی زین گرد خوان غافل مباش

آب و نان اینجا به بولی و به رازی می کشد

6

تا نفس باقست با آلایش افتادست کار

دیده تا دل زحمت رخت نمازی می کشد

7

شمع را دیدیم روشن شد رموز انجمن

هر سر اینجا آفت گردون فرازی می کشد

8

پاس آب رو غنیمت دان که گل هم در چمن

ازکم آبی خجلت رنگ پیازی می کشد

9

صورت آفاق اگر آشفته دیدی دم مزن

بیدل این تصویرکلک بی نیازی می کشد

متن شعر کپی شد.