کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۵۶ - عید است غبار سر راه تو توان شد...

1

عید است غبار سر راه تو توان شد

قربانی قربان نگاه تو توان شد

2

امید شهید دم شمشیر غروری ست

بسمل ز خم طرف کلاه تو توان شد

3

باید همه تن دل شد و آشفت و جنون کرد

تا محرم گیسوی سیاه تو توان شد

4

تسلیم ز آفات جهان باک ندارد

در جیب خودم محو پناه تو توان شد

5

ای خاک خرامت گل فردوس به دامن

کو بخت که پامال گیاه تو توان شد

6

سهل است شفاعتگری جرم دو عالم

گر قابل یک ذره گناه تو توان شد

7

بیدل دل ما طاقت آیات ندارد

تاکی هدف ناوک آه تو توان شد

متن شعر کپی شد.