کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۵۷ - پیر گردیدم و هستی سبب ننگ نشد...

1

پیر گردیدم و هستی سبب ننگ نشد

چون کمان ، خانه بی بام و درم تنگ نشد

2

الفت دل نه همین حایل عزم نفس است

آبله پای که بوسید که او لنگ نشد

3

بی صفا محرمی خویش چه امکان دارد

سنگ تا شیشه نشد آینه سنگ نشد

4

بیخبرسوخت نفس ورنه درین مکتب وهم

صفحه ای نیست کز آتش زدن ارژنگ نشد

5

دل هر ذره به صد چشم تماشا جوشید

دهر طاووس شد و محرم نیرنگ نشد

6

صوف و اطلس ز کجا پینه بر اندام تو دوخت

بر هوس جامه عریانی اگر تنگ نشد

7

شبنم صبح دلیل است که در عالم رنگ

تا نفس آب نشد آینه بی زنگ نشد

8

گوش بر زمزمه ساز سپندیم همه

داغ شد محفل و یک نغمه به آهنگ نشد

9

درگریبان عدم نیز رهی داشت خیال

آه ازبی نفسیها نی ما چنگ نشد

10

هرچه یوشید جهان ، غیرکفن ، یمن نداشت

ماتمی بود لباسی که به این رنگ نشد

11

با خیالات بجوشیدکه در مزرع وهم

بنگ کم نیست چه شد بیدل اگر دنگ نشد

متن شعر کپی شد.