کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۶۹ - حال دل از دوری دلبر نمی دانم چه شد...

1

حال دل از دوری دلبر نمی دانم چه شد

ریخت اشکی بر زمین دیگر نمی دانم چه شد

2

از شکست دل نه تنها آب و رنگ عیش ریخت

ناله ای هم داشت این ساغر نمی دانم چه شد

3

باس هستی برد از صد نیستی انسوبرم

سوختم چندان که خاکستر نمی دانم چه شد

4

صفحه آیینه ، حرت جوهر این عبرت است

کای حریفان نقش اسکندر نمی دانم چه شد

5

گردش رنگی و چشمکهای اشکی داشتم

این زمان آن چرخ و آن اختر نمی دانم چه شد

6

دو ش در طوفان نومیدی تلاطم کرد آه

کشتی دل بود بی لنگر نمی دانم چه شد

7

د ر رهت از همت افسر طراز آبله

پای من سر شد برتر نمی دانم چه شد

8

از دمیدن دانه من کوچه گرد بیکسی ست

مشت خاکی داشتم بر سر نمی دانم چه شد

9

بیدماغ وحشتم ، از ساز آرامم مپرس

پهلویی گردانده ام بستر نمی دانم چه شد

10

عرض معراج حقیقت از من بیدل مپرس

قطره ، دریاگشت ، پیغمبر نمی دانم چه شد

متن شعر کپی شد.