کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۷۵ - سپند بزم تو تا بیقرار گردد و نالد...

1

سپند بزم تو تا بیقرار گردد و نالد

تپیدن از دل من آشکار گردد و نالد

2

هزارکعبه و لبیک محو شوق پرستی

که گرد دل چونفس یکدوبارگردد و نالد

3

چه نغمه ها که ندارد ز خود تهی شدن من

به ذوق آنکه نفس نی سوار گردد و نالد

4

ز ساز جرات عشاق گل نکرد نوایی

مگر ضعیفی این قوم تارگردد و نالد

5

من و تظلم الفت کدام دوست چه دشمن

ستم رسیده به هرکس دچار گردد و نالد

6

چو طایری که دهد آشیان به غارت آتش

نفس به گرد من خاکسارگردد و نالد

7

به گریه خو مکن ای دید ه کز چکیدن اشکی

دل شکسته مباد آشکار گردد و نالد

8

هزار قافله شور جرس به چنگ امید

چه باشد اینهمه یک ناله وارگردد و نالد

9

ز روزگار وفا چشم دارم آن همه فرصت

که سخت جانی من کوهسارگردد ونالد

10

در آتش افکن وترک ادب مخواه ز بیدل

سپند نیست که بی اختیار گردد و نالد

متن شعر کپی شد.