کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۷۸ - ز هستی قطع کن گر میل راحت در نمود آمد...

1

ز هستی قطع کن گر میل راحت در نمود آمد

چو حیرت صاف ما در دست تا مژگان فرود آمد

2

نماز ما ضعیفان معبد دیگر نمی خواهد

شکست آنجا که شدمحراب طاقت درسجود آمد

3

چه دارد سیر امکان جز امید خاک گردیدن

درین حرمانسرا هرکس عدم مشتاق بود آمد

4

ز وضع زندگی طرفی نبستم جز به نومیدی

چه سازم این ندامت ساز پر عبرت سرود آمد

5

به این عجزی که در بنیاد سعی خویش می بینم

شوم گر سایه از دیوار نتوانم فرود آمد

6

ندانم دامن زلف که از کف داده ام یارب

صدای دست برهم سودنم پر مشک سود آمد

7

گرانست از سماجت گر همه آب بقا باشد

به مجلس چون نفس بر لب نباید زود زود آمد

8

ز هستی تا نگشم منفعل آهم نجست از دل

عرق آبی به رویم زد که این اخگر به دود آمد

9

ز استغنا چو بیدل داشتم امید تشریفی

گسستن از دو عالم کسوتم را تار و پود آمد

متن شعر کپی شد.