کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۸۱ - تمام شوقیم لیک غافل که دل به راه که می خرامد...

1

تمام شوقیم لیک غافل که دل به راه که می خرامد

جگربه داغ که می نشیند نفس به آه که می خرامد

2

ز اوج افلاک اگر نداری حضور اقبال بی نیازی

نفس به جیبت غبار دارد ببین سپاه که می خرامد

3

اگرنه رنگ ازگل تو دارد بهار موهوم هستی ما

به پرده چاک این کتانها فروغ ماه که می خرامد

4

غبار هر ذره می فروشد به حیرت آیینه تپیدن

رم غزالان این بیابان پی نگاه که می خرامد

5

ز رنگ گل تا بهار سنبل شکست دارد دماغ نازی

دراین گلستان ندانم امروزکه کج کلاه که می خرامد

6

اگر امید فنا نباشد نوید آفت زدای هستی

به این سر و برگ خلق آواره در پناه که می خرامد

7

نگه به هرجا رسد چوشبنم زشرم می باید آب گشتن

اگر بداندکه بی محابا به جلوه گاه که می خرامد

8

به هرزه درپرده من و ما غرور اوهام پیش بردی

نگشتی آگه که در دماغت هوای جاه که می خرامد

9

مگر ز چشمش غلط نگاهی فتاد بر حال زار بیدل

وگرنه آن برق بی نیازی پی گیاه که می خرامد

متن شعر کپی شد.