کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۹۳ - دلدار رفت و دیده به حیرت دچار ماند...

1

دلدار رفت و دیده به حیرت دچار ماند

با ما نشان برگ گلی زان بهار ماند

2

خمیازه سنج تهمت عیش رمیده ایم

می آنقدر نبود که رنج خمار ماند

3

از برگ گل درین چمن وحشت آبیار

خواهد پری ز طایر رنگ بهار ماند

4

یاسم نداد رخصت اظهار ناله ای

چندن شکست دل که نفس در غبار ماند

5

آگاهیم سراغ تسلی نمی دهد

از جوهر آب آینه ام موجدار ماند

6

غفلت به نازبالش گل داد تکیه ام

پای به خواب رفته من در نگار ماند

7

آنجا که من ز دست نفس عجز می کشم

دست هر!ر سنگ به زیر شرار ماند

8

باید به فرصت طربم خون گریستن

تمثال رفت وآینه تهمت شکار ماند

9

یعقوب وار چشم سفیدی شکوفه کرد

با من همین گل از چمن انتظار ماند

10

بیدل از آن بهار که توفان جلوه داشت

رنگم شکست و آینه ای در کنار ماند

متن شعر کپی شد.