کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۰۱ - دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند...

1

دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند

منزل غبار سیل شد و جاده هم نماند

2

آرام خود نبود نصیب غبار ما

نومیدی ای دگر که کنون تاب رم نماند

3

افسون حرص هم اثرش طاقت آزماست

آن مایه اشتهاکه توان خورد غم نماند

4

سعی امید بر چه علم دست و پا زند

کز سرنوشت جز نم خجلت رقم نماند

5

فرسود از تپش مژه در چشم و محو شد

آخربه مشق هرزه نگاهی قلم نماند

6

برگ سپند سوخته دود شرار نیست

آتش به طبع ساز زد و زپر و بم نماند

7

یاد شباب نیز به پیری ز یاد رفت

دوزخ به از دمی که حضور ارم نماند

8

پوچ است قامت خم و آرایش امل

پرچم کسی چه شانه زند چون علم نماند

9

شرمی مگر بریم به د ریوزه عرق

دریا دگر چه موج طرازد که نم نماند

10

یاران سراغ ما به غبار عدم کنید

رفتیم آنقدر که نشان قدم نماند

11

اکنون نشان ناوک آهیم ، آه کو

پشت کمان شکست به حدی که خم نماند

12

بیدل حساب وهم رها کن چه زندگی ست

بسیار رفت از عدد عمر و کم نماند

متن شعر کپی شد.