کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۰۴ - بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند...

1

بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند

یاد گرداندن اگر داشت ته پهلو ماند

2

زندگی رفت ولی پاس وفا را نازم

کز قد خم به سر سایه آن ابرو ماند

3

چون مه نو همه را پیش کماندار قضا

تیغ جرات سپر افکند و خم بازو ماند

4

تا قیامت اثر ننگ فضولی باقیست

چینی مجلس فغفورشکست و مو ماند

5

همه رفتند ازین باغ و طلب درکار است

آنچه از فاخته ها ماند همین کوکو ماند

6

بازمی داردت از هرزه دوی کسب کمال

نافه چون پخته شد از همرهی آهو ماند

7

گردن از جیب چه تصویر برآرم یارب

رنگ در خامه نقاش سر زانو ماند

8

ای حباب آینه حسن وقار تو حیاست

چون عرق ریختی از چهره نخواهد رو ماند

9

همچو عکسی که برد سادگی از آینه ها

هرچه در طبع تو جا کرد تو رفتی او ماند

10

فوت فرصت المی نیست که زایل گردد

رنگها رفت و به تشویش دماغم بو ماند

11

من گم کرده بضاعت به چه نازم بیدل

دلکی بود ازبن پیش در آن گیسو ماند

متن شعر کپی شد.