کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۱۱ - در بساطی که دم تیغ ادب آخته اند...

1

در بساطی که دم تیغ ادب آخته اند

بی نیازان سر و گردن به خم افراخته اند

2

نه فلک را به خود افتاده سر وکار جدال

عرصه خالی و ز حیرت سپر انداخته اند

3

در مقامی که دل و دیده و دیدار یکیست

همه داغند که آیینه نپرداخته اند

4

چه بهار و چه خزان در چمنستان حضور

عرض هر رنگ که دادند همان باخته اند

5

همچو عنقاکه بجز نام ندارد اثری

همه آوازه ی پرواز ز پر ساخته اند

6

بلبلان چمن قرب به آهنگ یقین

می سرایند و همان هم سبق فاخته اند

7

از ازل تا به ابد آنچه تماشا کردیم

خود نمایان خیال آینه پرداخته اند

8

گر به منزل نرسیده ست کسی نیست عجب

کان سوی خویش ندارند ره و تاخته اند

9

چاره ی خودسری خلق چه امکان دارد

شش جهت انجمن عیش به غم ساخته اند

10

خودشناسی عرض جوهر یکتایی نیست

بیدل اینها همه خویشند که نشناخته اند

متن شعر کپی شد.