کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۱۳ - چون برگ گل ز بس پر و بالم شکسته اند...

1

چون برگ گل ز بس پر و بالم شکسته اند

مکتوب وحشتم به پر رنگ بسته اند

2

پروانه مشربان به یک انداز سوختن

از صد هزار زحمت پر واز رسته اند

3

فرصت کفیل وحشت کس نیست زپن چمن

گلها بس است دامن رنگی شکسته اند

4

تمثال من در آینه پیدا نمی شود

در پرده خیال توام نقش بسته اند

5

افسردگی به سوختگانت چه می کند

اینجا سپندها همه با ناله جسته اند

6

عالم تمام خون شد و از چشم ما چکید

خوبان هنوز منکر دلهای خسته اند

7

آن بیخودان که ضبط نفس کرده اند ساز

آسوده تر ز آواز تارگسسته اند

8

آزادگان به گوشه دامن فشاندنی

چون دشت در غبار دو عالم نشسته اند

9

سر برمکش ز جیب که گلهای این چمن

از شوق غنچگی همه محتاج دسته اند

10

ما راهمان به خاک ره عجز واگذار

واماندگان در آبله دامن شکسته اند

11

بیدل ز تنگنای جهانت ملال نیست

پرواز ناله را به قفس ره نبسته اند

متن شعر کپی شد.