غزل · بیدل دهلوی
غزل شماره ۱۳۳۶ - یاران تمیز هستی بدخو نکرده اند...
1
یاران تمیز هستی بدخو نکرده اند
از شمع چیده اند گل و بو نکرده اند
2
آیین حسن جوهر سعی بصیرت است
کوران تلاش وسمه ابرو نکرده اند
3
وارستگان ز شرم نی بوریای فقر
نقش قبول زینت پهلو نکرده اند
4
خودسنجی از دکانچه سودای شهرت است
ما را نشان تیر ترازو نکرده اند
5
آیینه چند تهمت خودبینی ات کشد
ارباب شرم جز به عرق رو نکرده اند
6
توفیق کعبه دل از این سرکشان مخواه
یک سجده نذر خدمت زانو نکرده اند
7
خاصان چو شمع ناظر این محفلند، لیک
جز پیش پا نگاه به هر سو نکرده اند
8
چین جبین به وصف تبسم بدل کنند
شکر لبان اهانت لیمو نکرده اند
9
هرجا شکست دل ادب آموز منصفی است
تصویر چینی از قلم مو نکرده اند
10
گرد عبارتیم ، به معنی که می رسد
ما را هنوز در طلبش او نکرده اند
11
بیدل به خود جنون کن و صد پیرهن ببال
بی چاک جامه هوس اتو نکرده اند