کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۳۷ - بر من فسون عجز در ایجاد خوانده اند...

1

بر من فسون عجز در ایجاد خوانده اند

چون گل به دامن آتش رنگم نشانده اند

2

خواهد عبیر پیرهن عافیت شدن

خاکبببتری کز اخگر طبعم دمانده اند

3

کس آگه از طبیعت عصیان پرست نیست

بر روی خلق دامن تر کم تکانده اند

4

دود دماغ نشو و نمای طبایع است

چون شمع ریشه ای همه در سر دوانده اند

5

از هر نفس که ما و منی بال می زند

دستی ست کز امید سلامت فشانده اند

6

باید چو شمع چشم ز خود بست و درگذشت

بر ما همین پیام تسلی رسانده اند

7

ممنون دستگیری طاقت که می شود

ما را ز آستان ضعیفی نرانده اند

8

بانگ جرس شنو ز پی کاروان مدو

هرجا رسیده اند رفیقان نمانده اند

9

بیدل درین هوسکده مگذر ز پاس دل

آیینه را به مجلس کوران نخوانده اند

متن شعر کپی شد.