کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۳۸ - اهل معنی گر به گفت وگو نفس فرسوده اند...

1

اهل معنی گر به گفت وگو نفس فرسوده اند

هم به قدر جنبش لب دست بر هم سوده اند

2

آبرو می خواهی از اظهار حاجت شرم دار

این ترنم را ز قانون حیا نسروده اند

3

بگذر از دعوی که در خلوتگه عشق غیور

محرمان خانه ، بیرون در نگشوده اند

4

نقش ما آزادگان بی شبهه تحقیق نیست

خامه تصویر ما کمتر به رنگ آلوده اند

5

قدردانیهای راحت نیست در بنیاد خلق

چون نفس یکسر هلاک کوشش بیهوده اند

6

بیخبر مگذر ز ماکاین سبزه های پی سپر

یکقلم در سایه مژگان ناز آسوده اند

7

هیچکس از نور عالمتاب دل آگاه نیست

خانه خورشید ما را پر به گل اندوده اند

8

راه دیگر وانشد برکوشش پرواز ما

بی پر و بالان همین چاک قفس پیموده اند

9

مشت خاکیم از فضولی شرم باید داشتن

جز ادب کاری که باب ماست کم فرموده اند

10

زیر سنگ است از من و ما دامن آزادی ام

آه ازبن رنگی که بر بوی گلم افزوده اند

11

بیدل این عیش و غم و عجزو غرور و مهر وکین

در ازل زینسان که موجودند با هم بوده اند

متن شعر کپی شد.