کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۴۴ - در عشق آنکه قابل دردش ندیده اند...

1

در عشق آنکه قابل دردش ندیده اند

حیزی ست کز قلمرو مردش ندید ه اند

2

گل ها که بر نسیم بهار است نازشان

از باد مهرگان دم سردش ندیده اند

3

خلقی خیال باز فریبند زیر چرخ

خال زیاد تخته نردش ندیده اند

4

وامانده اند خلق به پیچ و خم حسد

کیفیت حقیقت فردش ندیده اند

5

بر سایه بسته اند حریفان غبار عجز

جولان کوه و دشت نوردش ندیده اند

6

سامان نوبهار گلستان ما و من

رنگ پریده ای ست که گردش ندیده اند

7

از گاو آسمان چه تمتع برد کسی

شیر سفید و روغن زردش ندیده اند

8

ای بی خبر، ز شکوه ی گردون به شرم کوش

آخر ترا حریف نبردش ندیده اند

9

بیدل درین بساط تماشاییان وهم

از دل چه دیده اند که دردش ندیده اند

متن شعر کپی شد.