کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۴۷ - این ستم کیشان که وهم زندگی را هاله اند...

1

این ستم کیشان که وهم زندگی را هاله اند

در تلاش خودکشیها شعله جواله اند

2

عمرها شد حرف دردی آشنای گوش نیست

کوهکن تا بی نفس شد کوهها بی ناله اند

3

خلقی از خود رفت واکنون ذکر ایشان می رود

کاروان خواب را افسانه ها دنباله اند

4

دعوی مردان این عصر انفعالی بیش نیست

شیر می غرند و چون وامی رسی بزغاله اند

5

سرد شد دل از دم این پهلوانان غرور

رستمند اما بغل پرورده های خاله اند

6

دل سیاهی یکقلم آیینه دار صحبت است

گر همه اهل خراسانند از بنگاله اند

7

جمله با روی ملایم قطره اند اما چه سود

چون به مینای دل افتادند یکسر ژاله اند

8

همچو دندان بهر ایذا وصل و هجرشان یکی ست

گر همه یک ساله می آیند وگر صدساله اند

9

با عروج جاه این افسردگان بی مدار

بر لب هر بام چون خشث کهن تبخاله اند

10

چشم اگر دارد تمیز حسن و قبح اعتبار

زنگیان جامه گلگون ، نوبهار لاله اند

11

بیدل از خرد وبزرگ آن به که برداری نظر

دور گاوان رفت و اکنون حاضران گوساله اند

متن شعر کپی شد.