کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۵۵ - تا به عالم ، رنگ بنیاد تمنا ریختند...

1

تا به عالم ، رنگ بنیاد تمنا ریختند

گرد ما را چون نفس در راه دلها ریختند

2

واپسی زین کاروان چندین ندامت بار داشت

هرکه رفت ازپیش خاکش برسرما ریختند

3

گنج گوهر شد دل قومی که از شرم طلب

آبرو در دامن خود همچو دریا ریختند

4

ماتم مطلب غبارانگیز چندین جستجوست

آرزو تا خانه ویران گشت دنیا ریختند

5

صورت واماندگان آیینه ای دیگرنداشت

عجز ما بی پرده شد نقش کف پا ریختند

6

قاتل ما چون سحر دامان ناز افشاند و رفت

خون ما چون گل همان در دامن ما ریختند

7

عیش این محفل نمی ارزد به اندوه شکست

بیدماغان هم به طبع سنگ مینا ریختند

8

انفعال آرمیدن بسکه آبم می کند

سیل جوشید از کف خاکم به هرجا ریختند

9

حیرت آیینه ام با امتیازم کار نیست

صورت بنیادم از چشم تماشا ریختند

10

این گلستان قابل نظاره ی الفت نبود

آبروی شبنم ما سخت بیجا ریختند

11

بیدل از دام شکست دل گذشتن، مشکل است

ریزه این شیشه در جولانگه ما ریختند

متن شعر کپی شد.