کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۵۹ - سبکروان که به وحشت میان جان بستند...

1

سبکروان که به وحشت میان جان بستند

چو ناله سوخت نفس با نگاه پیوستند

2

نرسته اند شرر وحشیان این کهسار

که دل ز سنگ گرفتند و بر هوا بستند

3

نیاز طره اوکن اگر دلی داری

که ماهیان سعادت اسیر این شستند

4

ز پهلوی عرق جبهه مایه است اینجا

چو جام می همه جا بیدلان تهی دستند

5

به سنگ کم نتوان قدر عاجزان سنجید

نگه دلیل بلندیست هرقدر پستند

6

درآن بساط که منظور حسن یکتایی ست

ترحم است بر آیینه ای که نشکستند

7

حذر ز الفت دلها درین جنون محفل

که شیشه های شکستن بهانه بد مستند

8

نمی توان به کمانخانه فلک آسود

کجا گذشته چه آینده تیر یک شستند

9

ز ساز خلق بجز هیچ هیچ نتوان یافت

خیال نیستیی هست کاینقدر هستند

10

چو شمع بر نفسی چند گریه کن بیدل

که سو ختند و به رمز فنا نپیوستند

متن شعر کپی شد.