کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۷۲ - حسرت زلف توام بود شکستم دادند...

1

حسرت زلف توام بود شکستم دادند

وصل می خواستم آیینه به دستم دادند

2

بیخود شیوه نازم که به یک ساغر رنگ

نه فلک گردش از آن نرگس مستم دادند

3

دل خون گشته که آیینه درد است امروز

حیرتی بود که در روز الستم دادند

4

صد چمن جلوه ببالد زغبارم تا حشر

گه به جولان تویی رنگ شکستم دادند

5

فال جولان چه زنم قطره گوهر شده ام

آنقدر جهد که یک آبله بستم دادند

6

بهر تسلیم غبار به هوا رفته من

سجده کم نیست به هرجاکه نشستم دادند

7

چه توان کرد که در قافله عرض نیاز

جرس آهنگ دل ناله پرستم دادند

8

نه فلک دایره مرکزتسلیم من است

دستگاه عجب از همت پستم دادند

9

ناوک همتم از جوشن اسباب گذشت

به تغافل چقدر صافی شستم دادند

10

بیدل از قسمت تشریف ازل هیچ مپرس

اینقدر دامن آلوده که هستم دادند

متن شعر کپی شد.