کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۷۸ - ز شرم عشق فلکها به خاک روکردند...

1

ز شرم عشق فلکها به خاک روکردند

دمی که چشم گشودند سر فروکردند

2

هوای قصر غنا خفت پا به دامن عذر

کمندها همه بر عزم چین غلو کردند

3

خرد به صد طلب آیینه جنون پرداخت

که چشم شخص به تمثال روبروکردند

4

به وهم باده حریفان آگهی پیما

دل گداخته در ساغر و سبوکردند

5

قیامت است که در بحر بی کنار عدم

ز خود تهی شدگان کشتی آرزو کردند

6

کسی به معبد خجلت چه سجده پیش برد

جبین به سیل عرق رفت تا وضو کردند

7

علاج چاک گریبان به جهد پیش نرفت

سرنگون شده را بخیه رفو کردند

8

به حکم عجز همه نقشبند اوهامیم

شکست چینی ما صرف کلک مو کردند

9

سواد نسخه بینش خموشی انشا بود

به جای چشم همه سرمه درگلو کردند

10

دماغ سیرچمن سوخت در طبیعت عجز

به خاک از آبله آبی زدند و بوکردند

11

ز دورباش ادب غیرتی معاینه شد

که محرمان همه خود را خیال او کردند

12

تلاش خلق ز علم و عمل دری نگشود

مآل کار چوبیدل به هیچ خوکردند

متن شعر کپی شد.