کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۳۶ - از بت باخبر من خبری می رسدم...

1

از بت باخبر من خبری می رسدم

وز لب چون شکر او شکری می رسدم

2

شکر اندر شکر اندر شکر است

شکری در دهن است و دگری می رسدم

3

هر دم از گلشن او طرفه گلی می سکلم

هر زمان تازه گل از شاخ تری می رسدم

4

خیره از عشق ویم کز هوسش هر نفسی

عاشق سوخته خیره سری می رسدم

5

آن یکی زرد شده کآتش او می کشدم

وین دگر هست که از وی نظری می رسدم

6

وان دگر بر در آن خانه او بنشسته

که در ار باز نشد بانگ دری می رسدم

7

وان یکی بر سر آن خاک سرک بنهاده

که ز خاکش صفت جانوری می رسدم

متن شعر کپی شد.