کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۵۵ - دوش می گفت جانم کی سپهر معظم...

1

دوش می گفت جانم کی سپهر معظم

بس معلق زنانی شعله ها اندر اشکم

2

بی گنه بی جنایت گردشی بی نهایت

بر تنت در شکایت نیلیی رسم ماتم

3

گه خوش و گاه ناخوش چون خلیل اندر آتش

هم شه و هم گداوش چون براهیم ادهم

4

صورتت سهمناکی حالتت دردناکی

گردش آسیاها داری و پیچ ارقم

5

گفت چرخ مقدس چون نترسم از آن کس

کو بهشت جهان را می کند چون جهنم

6

در کفش خاک مومی سازدش رنگ و رومی

سازدش باز و بومی سازدش شکر و سم

7

او نهانی است یارا این چنین آشکارا

پیش کرده است ما را تا شود او مکتم

8

کی شود بحر کیهان زیر خاشاک پنهان

گشته خاشاک رقصان موج در زیر و در بم

9

چون تن خاکدانت بر سر آب جانت

جان تتق کرده تن را در عروسی و در غم

10

در تتق نوعروسی تندخویی شموسی

می کند خوش فسوسی بر بد و نیک عالم

11

خاک از او سبزه زاری چرخ از او بی قراری

هر طرف بختیاری زو معاف و مسلم

12

عقل از او مستقینی صبر از او مستعینی

عشق از او غیب بینی خاک او نقش آدم

13

باد پویان و جویان آب ها دست شویان

ما مسیحانه گویان خاک خامش چو مریم

14

بحر با موج ها بین گرد کشتی خاکین

کعبه و مکه ها بین در تک چاه زمزم

15

شه بگوید تو تن زن خویش در چه میفکن

که ندانی تو کردن دلو و حبل از شلولم

متن شعر کپی شد.