غزل · عرفی
غزل شماره ۴۲ - صد فوج عشوه از نظر من گذشته است...
1
صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
تا شهسوار عشوه گر من گذشته است
2
چون نگذرد به جور که از راه تجربه
بر ناله های بی اثر من گذشته است
3
بیچاره عافیت که ز وی تا بریده ام
عمرش به جستن خبر من گذشته است
4
شادی به دستگیری من آمد، مرا نیافت
صد تیره آب غم ز سر من گذشته است
5
هر جا که بگذرم به طلب نقش پای غم
کان فتنه خوی بر اثر من گذشته است
6
عرفی ببزم قدس بر آن نظم گوهرش
کانجا حکایت از نظر من گذشته است