غزل · عرفی
غزل شماره ۵۹ - شب عشاق ز روز دگران در پیش است...
1
شب عشاق ز روز دگران در پیش است
مرگ این طایفه، بسیار، ز جان در پیش است
2
من همان روز که جولان تو دیدم گفتم
که فراموشی ام ز دست و عنان در پیش است
3
چه غم از پرده دری های نمیم است مرا
که بر انداختن نام و نشان در پیش است
4
برو ای عقل منه منطق و حکمت پیشم
که مرا نسخه ی غم های فلان در پیش است
5
رفت عرفی ز پی عقل و به جایی نرسید
گر چه صد مرحله ی کون و مکان در پیش است