کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۰ - دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است...

1

دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است

این درد زان زیاده که پایان موسم است

2

آنان که لاف مرتبه ی قرب می زنند

پهلو تهی کنند ز امکان که ملزم است

3

مردم اگر چه نقل ز فیض خرد کنند

ما دشمنیم با خرد، اندیشه حاکم است

4

هر نکته ای که هست به وجهی توان شناخت

تاوان جهل بی خردان بر معلم است

5

ما خود ز کبر تکیه به همت زدیم، لیک

درویش را معامله با جود منعم است

6

هر چند شرم دوست خلافش قبول کرد

معلوم شد ز کوشش عرفی که مجرم است

متن شعر کپی شد.